🌒 کومهی روایت | قسمت اول: پلیس حافظه
تصور کن صبح از خواب بیدار شوی و ببینی چیزی از جهان ناپدید شده است؛ چیزی که تا دیروز بخشی از زندگیات بود. عجیبتر آنکه نهتنها خودش را، بلکه خاطرهاش را هم فراموش کردهای. دیگر نمیدانی چه بوده، چه معنایی داشته و چرا روزی برایت عزیز بوده است. فقدانِ یاد... فقدان خاطره...
در جزیرهای بینام، این اتفاق هر از گاهی رخ میدهد. اشیا و در ادامه چیزها/اعضا/موجودات یکییکی ناپدید میشوند و مردم، بیآنکه چندان مقاومتی کنند، با جهانِ تازه و خالیترشان کنار میآیند. اما نیرویی مراقب است که هیچکس چیزی را به یاد نیاورد؛ نیرویی به نام پلیس حافظه.
در نخستین قسمت «کومهی روایت»، همراه هم میرویم به جهان رازآلود رمان «پلیس حافظه»، نوشتهی یوکو اوگاوا، نویسندهی ژاپنی؛ جهانی که در آن، فراموشی فقط از دستدادن خاطرهها نیست، بلکه میتواند به معنای از دستدادن تکههایی از وجود خودمان باشد.
از زنی که مینویسد، مردی (ویراستار) که هنوز به یاد میآورد، و جزیرهای که آرامآرام خالی میشود خواهیم گفت؛ از ترس، تنهایی، مقاومت و این پرسش که اگر روزی دیگران چیزی را که ما به یاد داریم فراموش کنند، چه چیزی از حقیقت باقی میماند؟
شاید ترسناکترین اتفاق این نباشد که چیزی از جهان ناپدید شود؛ شاید ترسناکتر این باشد که دیگر ندانیم چه چیزی را از دست دادهایم. ترسناک تر... از اینکه خاطره ای برای ما نماند.
🕯️
موسیقیهای این قسمت:
🎵 Radiohead — How to Disappear Completely
🎵 Ichiko Aoba — Asleep Among Endives
🎵 Portishead — Roads
خوشحالم که در نخستین روایت، همراهم هستی. من الهامم و اینجا «کومهی روایت» است؛ جایی برای داستان هایی که پس از پایانشان، چیزی در ذهن ما باقی میگذارند.
ما رو در اینستاگرام هم دنبال کنید. آیدی: Kumeye_Revayat
همینطور در Castbox: کومه ی روایت
mo reza
5 روز پیشادامه بده. کتابش باحال بود
لی لی کا
6 روز پیشچه جالب🍀
محتوایی پیدا نشد
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است